با تشکر از  وبلاگ های  شرق اندوه  و  گپ و گفت  در تبادل نظری که با هم داشتیم

 

شرق ما نور است، ایمان است ، عشق است
شرق ما شاید نجابت در گوشه و اطراف .....!
شاید محبت بی ریا در دل هاست
اما بر سر درش با قرمز احتیاط ، بزرگ نوشته اند :


             
خــــــــــــــــــــطـــــــــــر !!!
   ایــنجا کبــوتر با کبـــوتر ، بــاز با بـــاز اســت
      اینجا پــرواز با غیــر همجنس محال است
              اینـجا سرزمــین ایمـــان است
                  اینجا شرق اندوه است


و تو می مانی احتیاط کنی ، یا مرز ها را بشکنی و جلو روی ؟
وقتی که در همهمه مردم گم می شوی : " از جنس تو نیست ...... دورش کن "
و دلت می گوید : " جنس من است ...مباد بشکند "
جز سکوت ، هیچ نداری که بگویی !


آری اینجا شرق اندوه است ...... دیار من، سرزمین تو
اینجا ذهن ها حصار بندی شده اند و شکستن این حصارها جرم است
اینجا روش آزمون و خطا یاد نمیدهند ، معلم دیکته می کند و شاگرد می نویسد
اینجا هر مسأله ای فقط یک فرمول دارد ، همان که نسل به نسل گشته است
و تو حتی نمی توانی جسارت کنی
و برای یکبار هم که شده برهان خلف مسأله را به هم بریزی
اینجا کتابها همیشه گفته اند: " سیب از بالا به پایین می آید "
 و تو شاید می توانستی پایین را به بالا ببری ، اما محکوم به پذیرفتنش شدی

آری اینجا شرق است
که شعارش وحدت است ..... اما تبصره دارد:
۱- غیر همجنس راه ندارد
۲- خود همجنس ، باز شرط دارد
۳- اینجا چپی و راستی وبالا و پایینی دارد
.
.
.
.
.
.
..... نمیشود که بی دلیل دست در دست هم دهیم

شرق ما غرب نسیت
اینجا علف های تظاهر هر روز سبز تر می شود
و اسمش مقدس مآب تر و درونش پوج تر
اینجا خدا و پیغمبر ندارد وقتی که مستی شراب را تجربه می کنی
و هم آغوش می شوی با فرشته های زمینی
و لذت می بری از پرواز بی حد و حصر
و آنزمان که دلی صادقانه برایت می تپد
 به یاد می آوری دینت را و پیامبرت را که بود و چه گفت !
و دم از فلسفه و مومنان و کفار تاریخ می زنی

آری .... شرق ما اینست
وقتی نجیبانه عشق بورزی و تا ابد بودنش را بخواهی
محدودیت ها جلوه نمایی می کنند
و آیه ها و حدیث ها به یاد آورده می شوند
و نجاست و پاکی،حرامی و حلالی،فرهنگ ها و جامعه ها .... خود نمایی می کنند
و آنزمان که هوس، تو را به آغوش شیک و لوکس معشوق های یکبار مصرف می برد
خدا و پیغمبرت محو می شود .... چون زلیخایی که پرده بر بت ها می کشید.

آری ... اینجا شرق است 
باغی که گلهای آن همه باید یکرنگ و یک نوع باشند
اینجا قرمز و زرد و آبی ، صورتی و مشکی .... کنار هم جرم است
عشق نیلوفر به رز حرام است
این جا من و تو نیست ، آنها و دیگران است
حرف مردم و موش توی دیوار است

اینجا شرق ماست .... شرق اندوه 
یاد گرفته ایم در گله بودن را و بی هدف سر تکان دادن و دنباله رو بودن را
این جا قزل آلای*جامعه بودن شهامت می خواهد

آری تو راست می گویی...محیط این است، جامعه فعلاً همین است
من خودم را باید وفق بدهم 
می دانی ..... من باید نه شعور داشته باشم نه حق انتخاب
تا بدوم
چشم بسته تا ناکجا آباد
تا خود تعصب ، تا خود جهل
این طوربهتر است .... همرنگ جامعه بودن
با نوع خود پریدن وهیچ گاه فرصت شناختن غیر را به خود ندادن
اما کاش می دانستی
اگر یک نسل، فقط یک نسل ....خودش بود ..... خودِ خودش
                                                          
                                                     فردا...... فرزند من 
                                                                     ـ بی هراس ـ
                                                                               کنار فرزند تو بود !!!

                     

 

 

پ. ن ۱:  این شعر نیست ، فقط آرایش متنیش این طور بود .
پ.ن ۲ :  قزل آلا تنها ماهی هست که خلاف جهت آب شنا میکنه .
پ .ن ۳:  شرق مجازاً اشاره به ایران است .
پ.ن ۴:  این ها دردهای جامعه هست ، کسی به خودش نگیره لطفاً .
پ.ن ۵ : موضوع این نیست که غرب بهتره یا شرق ، مهم اینه که اگه مرد میدون کاری نیستیم ، شعارندیم و جا نماز آب نکشیم .
به هر دینی که هستیم ،همه جانبه اونو بچسبیم ، نه فقط بعضی قسمت هاش که به صلاحمونه !

 


 

نوشته شده توسط ر و یا در پنجشنبه 6 اردیبهشت1386 | لينک ثابت