مرد من
بگو اي مرد من ، اي از تبار هر چه عاشق
بگو اي در تو جاري خون روشن شقايق
بگو اي سوخته ، اي بي رمق ، اي كوه خسته
بگو اي با تو داغ عاشقاي دل شكسته
بگو ، با من بگو از درد و داغت
بذار مرهم بذارم روي زخمات
بذار بارون اشك من بشوره
غبار غصه ها رو از سراپات
بذار سر روي شونم گريه سر كن
از اون شب گريه هاي تلخ هق هق
بذار باور كنم يه تكيه گاهم
براي غربت يه مرد عاشق
رها از خستگي هاي هميشه ، باورم كن
بذار تا خالي سينه م برات آغوش باشه
برهنه از لباس غصه هاي دور و ديرين
بذار تا بوسه هاي من برات تن پوش باشه
تو با شعر اومدي ، عاشق تر از عشق
چراغي با تو بود از جنس خورشيد
كدوم طوفان چراغو زد روي سنگ
كتاب شعرو از دست تو دزديد
كدوم شب ، از كدوم صحراي قطبي
غريبانه توي اين خونه اومد
شبيخون كدوم رگبار وحشي
شب مقدس ما رو به هم زد
بگو اي مرد من ، اي مرد عاشق
كدوم چله ازين كوچه گذر كرد
هنوز باغچه برامون گل نداده
كدوم پاييز ، زمستونو خبر كرد
بذار سر روي شونم گريه سر كن
از اون شب گريه هاي تلخ هق هق
بذار باور كنم يه تكيه گاهم
براي غربت يه مرد عاشق
ایرج جنتی عطایی



