چند کوتاه


 

 

ایــن ....
نـهـایـت مـن است !!!
میان سقوط یا پرواز ؟
کالبدم ،
فدای تو را داشتن .

 

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

 

صخره ها
همیشه پا بر جا
شهامتی کاش ...!
برای شکافتن
به قیمت جان 
تا ابد رسیدن ...

 

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

 

اینجا ...
ته دنیا نیست !
که تو خود دنیای دیگری
ببین ...!!!
دنیا در آغوش من است .

 

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

 

آنقدر ها هم سخت نیست
کافیست بخواهی ...!
خواستنمان که مـــا شد
آسمان ،
به ما نزدیکتر است .

 

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

 

زمــیـن
جاذبه اش ...! دیگر نمی کشد
آنگاه که دو دنــیــا
در هم فرو می روند !

 

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

 

چقدر ... 
این بــالا
بــوی خــدا مـی آیـد .... !

 

 

 


 

آشنای بی نشان ... !

 

 

 

مي خواني اش
به نام ....
آشناي بي نشانت را
خسته ....
از تمام نيامدن ها
دلت را فانوس مي کني
در انتظار مرگ شب های خسوف زده
و رها از محبس تن
مژگانت را به صف در هم فرو مي بري
که نوازشي بر محدّب تبدار پلکانت بلغزد

 

که شايد ...
اين بار دستاني هميشگي
پر کند فاصله انگشتانت را
و نياز خسته ات را مرهم نهد

 

غافل از هر سلام
که آغاز گر ويرانيست
تخريبِ شکوهِ بنايي است
پي افکنده در آفتاب گيرترين بي کرانِِِ خوشبختي

 

و تو، مردد ...
ميان جزر و مد خواستن و دل نبستن
کوه مي شوي و صلابت پيشه مي کني

 

مي خواني اش به نام
آشناي بي نشانت را
و اين بار .....
خدا نگه دار !
که هر سلام
آغاز وداعيست
تلخ تر از تمام نا خواسته ها ......

 

 

 

 


 

عادت

 


من به نبود برگ ها،
آنگاه که تشنه ی سایه ام
و به آفتاب های پر بی رمق،
آنگاه که در خود می لرزم
                     عـــادت کــرده ام !


من به طوفان،
آنگاه که محتاج نسیمم
و نسیم،
آنگاه که بادی باید
و صدایی نه! 
آنگاه که درگیر سکوتم
و سکوتی لبریز، 
آنگاه که فریادی می خواهم
                         عـــادت کــرده ام !


من به حرف های اکلیلی خواستن ها
به نیاز های آنی با هم بودن ها
و به زرق و برق پوچ دوست داشتن ها
                                  عـــادت کــرده ام !


من به حجم های تو خالی
و به قلب های چند ورودی
به صداقت و نبودن هایش
و دوباره از سر گرفتن هایم
                     عـــادت کــرده ام !


من به خش خش پاییزی،
آنگاه که مشتاق بهارم
و به هفت سین های مجازی،
آنگاه که بی تاب خزانم
و به رفتن های پر از سردی
و به بودن های پر از شهوت
                            عـــادت کــرده ام !


من به بغض های شبانه ام
به سکوت پر از عدل خدا
به جهانی که مدام می چرخد
به همه بودن هایی که نباید بود
                          عـــادت کــرده ام !

 

 

 

 

 پ.ن : یک نیروی مضحک فعلا در کشورمون هست که من هنوز به اون عادت نکردم. هر چند این هم میشه یک بودنی که نباید بود و در نهایت سکوت بی وقفه خدا در برابر این قبیل فجایع بشری !

 

 

 

 

سالگرد وبلاگ

 

امروز اولين سالگرد وبلاگمه، ۱۰ شهریور ۸۵ ساعت ۳۷/۳ بامداد، تنها جمله ای که تو ذهنم بود رو حک کردم. وقتي به آرشيو نگاه مي کنم تمام خاطرات اين يک سال با احساسات تلخ و شيريني که تجربه کردم مثل يه فيلم مستند از جلوي چشمام مي گذره. درست مثل يه دفتر خاطرات اما با آب و رنگ بيشتر و ازهمه مهمتر آشنا شدن با کساني که به بزرگ شدن افکارم کمک کردند و منو نقد و راهنمايي کردند. بعضي وقت ها احساس مي کنم دراين دنياي مجازي از طريق وبلاگ و خوندن افکار و عقايد و احساسات ديگران، راحتر از دنياي واقعي ميشه با اونها برخورد کرد و از دريچه ديد همون فرد به اون نزديک شد. و خدا رو شکر مي کنم در اين يک سال دوستان خوب وبلاگي پيدا کردم که شايد اگر تمام عمرم رو در دنياي واقعي مي گذروندم شانس آشنا شدن با اين افراد از جاهاي مختلف دنيا رو از دست مي دادم . هر چند هر آشنايي دير يا زود جدايي در پيش داره ، اما تجربه ها، خاطرات و احساساتي که با اين افراد ميشد درميون گذاشت، به آشنا شدنش مي ارزید.
با تمام خوبي هايي که دنياي وبلاگ نويسي داره ، خيلي وقت ها آدم دلش ميخواد ازش فاصله بگيره. بره و استراحت کنه، موقت يا براي هميشه. اينجاست که دوستان واقعيش رو پيدا مي کنه و مي فهمه که بود و نبودش براي چه کسانی فرق داشت. خيلي وقت ها هم آدم دلش مي خواد به يه جاي ديگه کوچ بکنه و بي سر و صدا بنويسه و تمام کساني که مي شناسنش ديگه از احساسات درونيش با خبر نشند. ( آدمیزاده ديگه ... پر از احساسات ضد و نقيض ! )

بعد از گذشت یک سال خیلی دلم می خواد بدونم از من چه تصویری در ذهن بقیه ساخته شده و برای این کار ازتون دعوت می کنم به این بازی وبلاگی با عنوان :
 
« آيا مطالب و نوشته های وبلاگ می تونن ملاک مناسبی برای شناخت نویسنده وبلاگ باشند؟»

 

 

بازی از این قراره که باید  تصویر ذهنی خودتون از نویسنده وبلاگی که مدتیه می خونین رو بیان کنین و بگید صاحب این نوشته ها چطور شخصیه! اصلا هم مهم نیست که اون حدسها درسته یا غلط ! مهم اینه که تصویری که تو ذهن شما ایجاد کرده چیه ؟!
نویسنده وبلاگ هم در پست بعد میتونه صحت و سقمش رو بیان کنه تا معلوم بشه از روی نحوه کامنت گذاشتن و مطلب نوشتن یه نفر چقدر میشه به شخصیت واقعیش پی برد!


 

شرایط و قوانین بازی:

 
 
۱- اگر احیاناْ اطلاعاتی از نويسنده دارید که به طریقی غیر از وبلاگش به دستتون رسیده اونها رو ناديده بگيريد. ( این خیلی مهمه ....! )

۲- در مورد کامنت هاتون قضاوت نميشه. پس هر چی واقعاً از نويسنده در ذهنتون متصور شده  بنویسید .


3- بهتره یک تاییدیه برای کامنت ها گذاشته بشه تا کسی در این امر خطیر تقلب نکنه و بعد یکباره نظرها درج بشه

 

 

پی نوشت :


پ.ن 1 :
دوست دارم نظر واقعيتون رو بدونم ، از تعارف و تظاهر بدم مياد .


پ.ن ۲ :
وقتي قهوه يا شير نسکافه مي بينم ياد شب هايي مي يوفتم که چند تا وبلاگ توپ پيدا مي کردم و با خوندش غرق احساس مي شدم اون وقت سريع تو اون تاريکي شب به آشپزخونه حمله مي بردم و يه چيزي درست مي کردم تا کمبود کافئين خونم جبران بشه ( بد جوري معتادش شدم )


پ. ن ۳ :
درعلم چهره شناسی با بررسی فیزیک و حالت های چهره فرد، میشه به خیلی از خصوصیات اخلاقی، رفتاری و حتی ارثی اون فرد، پی برد. حالا هر کی تونست با توجه به خصوصیاتی که ازمن در بین نوشته هام فهمیده ، منو چهره شناسی کنه و فیزیک صورتم رو حدس بزنه !


پ.ن ۴ :
 ممنون از  رویا (نسیم صبح)  و ایلیاد  برای الهام گرفتن این بازی وبلاگی .

 

 

 

از تمام کسانی که در این بازی وبلاگی شرکت کردند و می کنند ممنونم .
ترجیح دادم استثنائاً برای این پست، کامنت ها رو تاییدی بذارم تا هر کس بدون توجه به نظر بقیه، استنباط واقعیشو از من بگه. اما انگار خوانندگان این وبلاگ به تایید نظر عادت ندارند
به خاطرهمین کامنت ها رو دوباره بدون تایید فعال کردم ، امیدوارم اول با چشمی درویش، کامنت خودتون رو بذارید و بعد اگه مایل بودید بقیه کامنت ها  رو بخونید
.

 

 

 

به زلال ترین خواهر دنیا ....

 

 

در خود که فرو می روم ، فراموش می کنم حضور پاک تـــو را. آنــقــدر که از یاد می برم سهم خواهری ام را .....!
و تو معصومانه به دفتر هایت پناه می بری و با دلنوشته های مغمومت، حضور کمرنگ مرا آنقدر پر رنگ جلوه می دهی، که از یاد می برم این تو بودی که همیشه در کنارم بودی، نه من !
و اشک های معصومت را آرام پاک می کنی و هق هق ات را فرو می بری تا نفهمم گریه ات برای غم های من بود نه مشکلات خودت ! و ماهرانه بغضت را بسط می دهی به نمره نا عادلانه ای که در کلاس گرفتی . و من بی تفاوت از کنار حجم شیشه ایت رد می شوم ..... !