تمنای قرمز تو
ورم می کند
ذهــنـم ..!
از صدای مبهم تو
و تردید هایی ...
که دوباره جان میگیرند !
به دلم افتاده بر می گردی
حـیـف ! که عبور ، ممنوع است
حالا که از دست خاطراتم افتاده ای
خـم می شوی برای برداشتـنم ...؟!
تـمـنــای تـــو ...
سـیــب قــرمــزیست !
ماورای باغ دلــم
و دست من چقدر کوتاه ....!
پ.ن : گوشی رو بردار تا صدات ... یه ذره آرومم کنه
+ نوشته شده در ۱۳۸۷/۰۲/۲۵ ساعت توسط ر و یا
|