خیلی سخته وقتی ...
خیلی سخته ... خییییلییی !
وقتی تعـهـد میدی تو یه مسیر، تا آخرش رو بری
وقتی دلت می خواد به جاده خاکی نزنی
وقتی می خوای اونـــــــقــــــدر محکم باشی ....
که دو راهی های جاده، تو رو به شـــک نندازه !
وقتی فکر می کنی دیگه کسی نمی تونه دلت رو بلرزونه ...
خــــــــدا .... بزنه پس کلت !!!
با نزدیکترین کسانی که حتی فکرش رو نمی کنی،
تو رو در تماس عاطفی بندازه !
و ازت بخواد، اون موقع تصمیم بگیری ...
وقتی دوباره شــک می کنی ،
به دوســـت داشتــنـت، به تعــــهــداتــت
وقتی دوباره تــــــــردیــــــــد ...
تمام وجودت رو پر می کنه :
" نکنه راهـــم اشـتــباهــه؟ ....
نکنه همه اون چیزایی که فکر می کردم، همش یه خیال باطله ؟ ... "
اون موقـــع، باید یا کـــوه باشی
و اونـــقـــدر کسی رو دوست داشته باشی
که به تمام چراغ سبزها، پـوزخــنـد بزنی
یا اون قـــــــدر درگیر رابطه های عاطفی مختلف بشی،
که خودت هم نفهمی چی از زنـدگــیـت می خوای ....؟!
پ.ن : لحظه هایی که می سوزند در بودن هایی تهی
و ندیدن هایی معطوف به دیروزهای پر سوز