باز قلم به دست می گیرم و کاغذ سپیدم را بی هدف خط خطی می کنم
خط های موازی .... خط های بی انتها ....
خط هایی که در کنار همند اما هیچ گاه به هم نمی رسند
خط هایی که به موازات همند
در یک افق .... در یک صفحه از دفتر زندگی
اما برای رســـــــــــــــیدن بـــــــــه هــــــــــــــم .... !!!

برای رسیدن به هم باید زیر کوله بار سنگین دوست داشتن شان
خــــــــــــــــــــم شونـــــــــــــــد .....
تا در نقطه اي يكديگر را لمس كنند.

چه سخت است عشق دو خط موازي!
دو خطي كه دست تقدير آنها را در كنار هم قرار داده است
اما سرنوشت هر يك از آنها با خط ديگري رقم خورده است.

چه سخت است براي رسيدن به هم
خـــــــــــم شونـــــــــــد .... بشــــــــــكنند ..... و تبديل به خط ديگري شوند
و آنگاه كه هر كدام شكست
و ماهيت وجودي اش را به خاطر ديگري از دست داد
ديگر عشقي نمي ماند
چرا كه هر كدام خط ديگري شده است .... هر چند به خاطر ديگري
اما ديگر آن خط صاف و با وقار و متين .... كج شده است!

چه سخت است عشق دو خط موازي .... !