مهر و مهر ورزی
هنگامي که مهر شما را فرا مي خواند ، از پي اش برويد
اگر چه راهش دشـوار و نا هــموار است .
و چون بالهايش شما را در بر مي گيرند، وا بدهيد .
اگر چه شمشيري در ميان پر هايش نهفته باشد و شما را زخم برساند .
و چون با شما سخن مي گويد او را باور كنيد،
اگر چه صدايش روياهاي شما را بر هم زند ،چنان كه باد شمال باغ را ويران مي كند .
زيرا كه مهر در همان دمي كه تاج بر سر شما مي گذارد ، شما را مصــلــوب مي كند .
همچنان كه مي پروراند ، هرس مي كند .
همچنان كه از قامت شما بالا مي رود ،
و نازكترين شاخه هايتان را كه در آفتاب مي لرزند ،نوازش مي كند .
به ريشه هاتان كه در خاك چنگ انداخته اند فرود مي آيد و آنها را تكان مي دهد .
شما را مانند بافه هاي جو در بغل مي گيرد .
شما را مي كوبد تا برهنه كند.
شما را مي بيزد تا از خس جدا كند .
شما را مي سايد تا سفيد كند .
شما را مي ورزد تا نرم شويد .
وانگاه شما را به آتش مقدس خود مي سپارد ،
تا نان مقدس شويد ، بر خوان مقدس خداوند .
مهر چيزي نمي دهد مگر خود را، و چيزي نمي گيرد مگر از خود .
مهر تصرف نمي كند ، زيرا كه مهر بر پايه مهر پايدار است .
هنگامي كه مهر مي ورزيد مگوييد "خدا در دل من است "
بگوييد "من در دل خدا هستم "
و گمان مكينيد كه مي توانيد مهر را راه ببريد،
زيرا مهر،اگر شما را سزاوار بشناسد ، شما را راه خواهد برد !
ـــ به يكديگر مـهر بورزيد اما از مهر، بـــنــــد مسازيد .
ـــ بگذاريد كه مهر دريــاي مواجــي باشد در ميان دو ساحــل روح هاي شما.
ـــ جام يكديگر را پر كنيد، اما از يـك جــام ننوشيد .
ـــ از نان خود به يكديگر بدهيد، اما از يك گــرده نـان مخوريد .
ـــ به شادمانی با هم بخوانيد و برقصيد و شادي كنيد، اما بگذارید هر یک برای خود تنها باشد.
همچون سیم های عود که هر یک در مقام خود تنهاست، اما همه به يك آهنگ مي ترنمند .
ـــ دل هايتان را به هم بسپاريد ، اما به اسارت يكديگر مدهيد .
زيرا كه تنها دست زندگي است كه مي تواند دلهايتان را در خود نگه دارد .
ـــ در كنار يكديگر بايستيد ، اما نه تنگاتنگ ،
از آنكه ستون هاي معبد به جدايي بار بهتر كشند ،
و درخت بلوط و درخت سرو در سـايـه يكديگر به كمال رويش نرسند .
جبران خليل جبران
كتاب " پيامبر"