زورق
کاش مي توانستم زورقي باشم براي روح تو
که دراين درياي طوفانی زندگي
شايد پناهگاهي باشم براي آشفتگي هايت !
زورقي محکم که از باد و باران وموج هاي بلند نهراسد
و تو را آرام در اين تلاطم افکارت ، به ساحل مقصد برساند .
كاش انقدر توانا بودم كه با همه درد هايم
تو را به كسي كه درآنسوي ساحل ، چشم به راهت ايستاده است ، مي رساندم
و خود دوباره تنها باز مي گشتم تا شايد مسافري ديگر را ....
كاش مي توانستم از اين موج هاي سهمگين درياي زندگي، نهراسم و واژگون نشوم
كاش مي توانستم زورقي باشم كه به مسافران رهگذرم ، دل نبندم
و باور نمايم كه .......
مسافرند و راهي ساحلي ديگر
كاش اميدي عبث به باز گشت آنان نداشتم ... !


کسي را که دوست داري رهايش کن
اگر به سوي تو برگشت ،از آن توست
و اگر بر نگشت از اول براي تو نبوده است
+ نوشته شده در ۱۳۸۵/۰۸/۲۱ ساعت توسط ر و یا
|