با تو بی وزنی را دوست دارم
رعــد و بــرق های مــدام
شاید این ابـر که می آید بار دار باشد
شاید این درد ، آغاز رنگین کمان باشد
اشک در ســینه من می چرخد
بغــض سنگین سکوت با فریاد
حــس کرخت قــبل از پرواز
شاید امشب مــاه که بـــتابــد
دست به دامانش تا عرش بیــایــم
با تو بی وزنی را دوست دارم
در سقوط آزاد تا اوج
و چـقدر لــذت دارد
در عــبور مـــمنوع نیوتـــن
از درخت سیب هــم بالاتر بروم
و به دل فرصت بدهـــم
بدود روی چمن های خیال
و به ذوق غلــطی بزنــد
خارج از عــرف زمــان
و به روح تعطـــیلی بدهــم
برود از کالـــبد جان
و بچرخــد تا نـا کـجا آبــاد
و چـه بــاک اگر باز نگردد !
زیـــر بــاران حوادث
با تــو بی وزنی را دوسـت دارم
با تــو شـــوق فــردا فریــاد زدن را
د و ســ ـت د ا ر م
